July 16, 2011

« خشونتِ نهفته در ميانه‌روی به مثابه‌ی يک ايدئولوژی | صفحه‌ی اصلی | خيام‌خوانی »

قصه‌پردازی به مثابه‌ی روايت تاريخ و سياست

مقاله‌ای از جناب مسعود بهنود در شماره‌ی اخير مهرنامه منتشر شده است که در وبلاگِ خود ایشان و در سايت جرس هم آمده است. خواننده می‌تواند با آرا و عقايد هر نويسنده‌ای موافق يا مخالف باشد و به همين اعتبار می‌تواند موافقت يا مخالفت‌اش را امری شخصی بداند. اما وقتی سخن از روایت محققانه و منصفانه‌ی تاریخ و از آن مهم‌تر سخن از وجدان علمی و مسؤوليت اخلاقی به ميان می‌آید ، باور من اين است که کمی بايد سخت‌گیرتر بود و به سادگی گفت که جناب بهنود عزيز و محترم است اما جانب حقیقت از او عزيزتر و ارجمند‌تر.

مقاله‌ی بهنودِ نازنين مشتمل بر موارد متعددی است از روايت‌های برخی نادرست، برخی نادقيق و گاهی هم يکسره محرّف از افرادِ نام‌آوری که از آن‌ها در متن ياد شده است. اين مقاله، از مقاله‌هايی است که در آن‌ها نام افراد واقعی متعددی آمده است. اين مطلب از جنس برخی نوشته‌های دیگری جناب بهنود نیست که در آن‌ها برخی از قهرمانان داستان بی هیچ اشکالی زاییده‌ی تخیل خلاق نويسنده باشند مانند شخصيت‌های داستان‌های‌ شهرزادِ قصه‌گو. اين افراد، دست‌ بر قضا، این بار بسیار هم واقعی هستند و باز هم تصادفاً از افرادی هستند که درباره‌شان بسیار نوشته شده است آن هم نه در فضاهای به شدت متأثر از سانسور و قلب واقعيت که بتوان روایت‌های خصوصی از ایشان را جانشین روایت‌های سنجیده از زندگی ایشان کرد. اين افراد، از گاندی و چرچيل گرفته تا مصدق، نلسون ماندلا، مارتين لوتر کينگ و واتسلاو هاول، کسانی هستند که مقالات و کتاب‌هايی مفصل درباره‌شان نوشته شده است و آثار کلامی و قلمی بسیاری از برخی از ایشان بر جای مانده است. پس هيچ عذری نيست برای این‌که کسی روايتی نادقیق و نسنجیده از اين افراد ارايه کند، به ویژه وقتی قرار باشد این روايت – این قصه – مشتمل بر توصيه و ارايه‌ی راهکارهايی سياسی هم باشد.

جناب بهنود در همان مطلع نوشته‌شان می‌نگارند: «سناریو نویسان هالیوود معتقدند همه آدم ها را می توان با نخی در یک قصه به هم دوخت. یافتن آن نخ اما کار هر کس نیست. نلسون ماندلا هیچ ربطی به لخ والسا ندارد. همه آن سه گاندی را می شناختند اما لخ والسا کتاب نخوانده بود و مارتین لوترکینگ را هم نمی شناخت. اما نخی که این همه انسان های بی شباهت را به هم متصل کند گفتگو و سازش است. گفتگو برای رسیدن به صلح و عدل». با خواندن ساير بندهای این نوشته، دریافتم که این مطلع در واقع براعت استهلالی بوده‌ است که از همان آغاز از باقی متن خبر داده است چرا که سایه‌ی سَبْکِ سناریو‌نویسان هالیوودی بر این نوشته تا پایان  بدجوری سنگینی کرده است. حاشا و کلا که بخواهم به مسعود بهنود عزیز، نويسنده‌ی نازنینی که در او جز صفا و راستی نديده‌ام، نسبت خلاف‌گویی عامدانه بدهم. یقين دارم که اگر او دست‌کم متن نه‌چندان طولانی دفاعیه‌ی نلسون ماندلا یا متن مفصل خاطرات او را خوانده بود و اگر کتابی را که جان کين درباره‌ی زندگی و سياست واتسلا هاول نوشته است (واتسلاو هاول: يک تراژدی سياسی در شش پرده) و درآمدی بر گاندی (به قلم بيکو پارِک) را خوانده بود و حتی اگر عين عباراتی را که چرچیل درباره‌ی گاندی گفته بود در گوگل هم جست‌وجو می‌کرد و به آسانی می‌یافت، این نوشته صورت و سرنوشت دیگری پيدا می‌کرد.

برای من کمترین اهميتی ندارد که جناب بهنود با گفت‌وگو، مصالحه، سازش، تسليم، بی‌طرفی، خشونت‌گريزی يا هر تعبیر ديگری خود را تعريف ‌کنند، آن هم با هر بار ارزشی، اخلاقی و وجدانی که ممکن است به همراه داشته باشد،. این انتخاب ایشان است و انتخاب ‌ایشان مانند خودشان محترم است. اما مساوی انگاشتن گفت‌وگو و سازش و يکسان تلقی کردن گفت‌وگو (به مثابه‌ی وضعیت کشف حقیقت یا ابزار کسی که قرار است حقوق‌اش را استيفا کند و آن هم نه از راه‌های غيراخلاقی مانند توسل به خشونت یا بردگی اختیاری)، سخنی نيست که در منطق گاندی، ماندلا يا هاول جا داشته باشد. جناب بهنود اگر قرار بود اینجا هم قصه بنويسند، البته نمی‌شد بر ایشان خرده‌ای گرفت. اما گمان می‌کنم ایشان هم قبول دارند که وقتی در سياست و تاريخ ابراز موضعی می‌کنيم، مسؤوليت اخلاقی و علمی داريم که در نقلِ قول‌مان و تحلیل‌هامان دقيق باشیم و هنگامی که مشی‌ای، سخنی یا انديشه‌ای را به کسی نسبت می‌دهيم بسيار مراقب باشيم که آن‌چه می‌گوييم همان باشد که شخص مزبور به آن قائل بوده نه آن چيزی که خود دوست داريم گوينده گفته باشد و هیچ نسبتی هم با آنچه از او بر جای مانده ندارد. خوشبختانه، افراد مذکور در اين مقاله همه انسان‌هايی بوده‌اند با کارنامه‌ای بلند از مشارکت در عرصه‌ی عمومی که سنجيدن صحت و سقم سخنانی که به آن‌ها نسبت داده می‌شود کار بسيار آسانی است و مواضع‌شان هم چيزی نيست که آن قدر تأويل‌پذير باشد که بتوان هر مضمونی را به آن‌ها نسبت داد.

نويسنده‌ی محترم، روزنامه‌نگاری هستند با فضل تقدم و شايسته. اما بی‌تعارف بايد گفت که برای ورود در حوزه‌ای که بدان پا نهاده‌اند، یا عجله به خرج داده‌اند يا دست‌کم منابع و مآخذش را با دقتی درخورِ جایگاه و شأنی که برای ایشان قائل‌ایم، بررسی نکرده‌اند. جناب بهنود بخش‌هایی از انديشه يا سخنان و سياست‌های افراد مزبور را بدون ارجاع آنها به کلیت مشی و اندیشه‌ی ایشان برجسته می‌کنند آن هم به قیمت در تاريکی رها کردن يا مغفول نهادن بخش‌هايی مهم‌تر اما به هم‌پيوسته با سایر اجزاء انديشه و عمل آن‌ها. اين شيوه‌ی تصويرگری – برجسته کردن بعضی از بخش‌ها و مغفول نهادن بخش‌های دیگر و در محاق فرستادن آن‌ها – نامی دارد: تحریف. و وقتی تحریف از نوع بزرگ کردن بخش‌هایی از یک ماجرا و کوچک نمایاندن بخش‌های اصلی باشد می‌شود تحریفی کاریکاتوری. متأسفانه اين متن تحریفی کاريکاتوری است از ماندلا، گاندی، چرچيل، مارتین لوتر کينگ و هاول. در فهم امور سياسی و یافتن راه‌حل‌ها يا راه‌کارهایی برای گشودن گره‌های فروبسته، گمان من اين نیست که تحریف و کاریکاتور بتواند راهگشا باشد. شايد حظ حسی ببریم يا به هوش‌مندی و ذکاوت نويسنده در برجسته کردن يک جنبه‌ی خاص درود بفرستيم یا بتوانیم آن را مقدمه‌ی یک فیلمنامه‌ی هالیوودی کنیم، اما آيا چنين تصويری از آزمون سخت‌گیرانه‌ی دقت و وجدان علمی و اخلاقی و روزنامه‌نگاری محققانه و حرفه‌ای سربلند بيرون می‌آيد؟

نقل و نقد يکايک عبارات مقاله‌ی آقای بهنود حوصله‌ای فراخ می‌طلبد و لابد کسانی که حساسيت به دقت علمی در مباحث سياسی و تاریخی دارند، اين را بر خود فرض خواهند دانست که با شکيبايی و انصاف موارد لغزش آقای بهنود را در این مقاله گوشزد کنند و يادآور شوند که با استشهاد به اين افراد نمی‌‌توان آن نتيجه‌ای را گرفت که ايشان در این متن گرفته‌اند. شايد با مقالاتی از اين دست بشود مانند سناريونويسان هاليوود يا برخی قصه‌نويسان، قصه‌ای نوشت که شيرين باشد و موزون و آهنگين، ولی بعید می‌دانم حقِ روزنامه‌نگاری محققانه که به گمان من بخشی از حرفه و تخصص آقای بهنود است را بتوان این گونه ادا کرد.

پ. ن. اين مقاله‌ی بسيار به موقع در الجزيره انگليسی («ميراثِ‌ محل نزاعِ‌ نلسون ماندلا») شاهد دیگری است بر مدعای اين مختصر؛ همچنین یادداشت قبلی‌ام درباره‌ی ايدئولوژی ساختن از ميانه‌روی، دست‌ بر قضا، سخت مناسب و هم‌زمان با این مقاله افتاده است.

پ. ن. ۲. غرض‌ از این يادداشت تنها فتح باب و طرح مسأله بود برای کسانی که مجالی فراخ‌تر دارند که يکايک بندهای نوشته‌ی آقای بهنود را به دقت بخوانند و بسنجند. بعضی از دوستان يادآور شدند که خوب بود يک نمونه را نقل می‌کردم. بهترين نمونه همين انتساب نفرت عمیق از گاندی به چرچیل است. 

جملاتی که بهنود از چرچيل درباره‌ی گاندی به او نسبت می‌دهد نادقيق و حتی تحريف‌آميز است. جمله‌ی مزبور اين است:
It is alarming and also nauseating to see Mr. Gandhi, a seditious Middle Temple lawyer of the type well-known in the East, now posing as a fakir, striding half naked up the steps of the Viceregal palace to parley on equal terms with the representative of the King-Emperor.

اما همين چرچيل درباره‌ی گاندی چنين گفته است:
Mr. Gandhi has gone very high in my esteem since he stood up for the untouchables ... I do not care whether you are more or less loyal to Great Britain ... Tell Mr. Gandhi to use the powers that are offered and make the thing a success.

از فحوای هر دو جمله به روشنی بر می‌آيد که نه تنها نقل‌قول آقای بهنود از چرچيل گزينشی، نادرست و دلبخواهی است بلکه ایشان حتی عنايت به موضع کلی چرچیل درباره‌ی گاندی نداشته‌اند. چطور ممکن است کسی که می‌‌گوید گاندی سخت نزد من احترام یافته است به دلیل این‌که در دفاع از کسانی که نمی‌شد به آن‌ها دست زد [طبقه‌های محروم و الخ]، قد علم کرده و ايستادگی کرده است، نفرت و کينه‌ی عميق از گاندی داشته باشد؟ بماند که همين تعبیری هم که آقای بهنود از چرچیل نقل کرده‌اند - از دل جمله‌ی بالا - هم از آن بر نمی‌‌‌آيد.

مرتبط:
(1462 کلمه)

مطالب مرتبط

فريب جنگ؛ صلح انگاشتن

بت‌واره ساختن از خشونت و عدم‌ خشونت

سياست‌زدايی در بازنويسی ميراثِ نام‌آوران

خشونتِ نهفته در ميانه‌روی به مثابه‌ی يک ايدئولوژی

نظرها (4)

آقای محمدپور:

شما طبق معمول بازهم دچار اشتباه شده اید. نقل قولی که آقای بهنود آورده است کاملا" صحیح است و با خوی نژادپرست چرچیل و استعمار هم خوانی دارد

http://www.kamat.com/mmgandhi/churchill.htm

از آنجایی که چهارچوب فکری شما با شیفتگان سیاست های غرب همخوانی دارد همیشه شما با این جنایتکاران همراه هستید و از آنان دفاع می کنید. بنابراین شما قادر نیستید مواضع آنان را دریابید. اینگونه افراد - بنظر من - باید کار دیگری را دنبال کنند زیرا با این نوشته های بیهوده باعث گمراهی مردم می شوند که مردم ایران بعلت نبودن اطلاع رسانی دلسوز گمراه هستند.

http://www.kamat.com/mmgandhi/churchill.htm

نقل قولی را که بهنود آورده است مربوط است به سال 1930 که از دهان کثیف چرچیل درآمده است زیرا گاندی دشمن بود و این جملات برای توهین به او گفته شده است.

مگر ماندلا قبلا" برای همین انگلیسی ها و غربی های تروریست و امپریالیست "تروریست" نبود و بعدا" به دموکرات و آزادیخواه تبدیل شد؟ چرا؟
چون در آن مقطع منافع این جنایتکاران جنگی ایجاب می کرد که او را یک "مرددیوانه" که مناسب خودشان است معرفی کنند. مگر همین القاب را به مصدق یا عبدالناصر ندادند؟
شما آقای محمدپور بهتراست بجای وبلاگ نویسی کمی چهارچوب فکری خود که بسیار بسته است را ارتقاء دهید یا فعلا" دست از اطلاعات غلط بردارید زیرا این بار اول نیست که مسائل را باصطلاح "تخمی" بررسی می کنید. این شما هستید که باید مطالعه کنید.
لینک پائین نقل قولی را که شما آورده اید در بر دارد منتهی این متعلق به سال 1935 است. خب، در این مدت طبق وقایع روز منافع دائمی انگلیس ایجاب می کرد که لغات دیگری را برای معرفی همان شخص یعنی گاندی بکار گیرد. حالا دیدید که خیلی عقب هستید.

p://refspace.com/quotes/d:1
/Winston_Churchill/gandhi

لطفا" منعکس کنید.
---------------------------------
بله. نظر شما محترم است. البته هيچ‌کدام از لينک‌های شما باز نمی‌شوند و به جايی اشاره نمی‌کنند. اما گويا توجه نکرده‌اید به استدلال بنده. مشکل آقای بهنود فقط نقل قول نادرست و ترجمه‌ی نادقیق سخنان چرچیل نیست. ما به چرچیل چه کار داریم اصلاً؟ مسأله روایت ضعیف و محرف از خود گاندی و ماندلا و هاول و لوتر کينگ و بقيه است. حالا اگر شما راضی می‌شويد بگذاريد این حرف را فعلاً در دهان چرچیل بگذارد. با بقيه چه می‌‌کنيد؟

د.

آيدين آغداشلو درباره‌ی مسعود بهنود: بهنود فکر می‌کند چون سن و سالی به هم زده، پس حرف‌هایی که می‌زند، فی‌نفسه حرف‌های قابل قبولی‌ست. یک روزنامه‌نگار خوب تا 90 سالگی هم که بنویسد، باز هم باید برای حرف خودش حجت بیاورد.

نمبدانم بنا به چه سوابقی انتظار دارید که آقای بهنود "دست‌کم متن نه‌چندان طولانی دفاعیه‌ی نلسون ماندلا یا متن مفصل خاطرات او [...] کتابی را که جان کين درباره‌ی زندگی و سياست واتسلا هاول نوشته است" را خوانده باشد؟ آیا در نوشته‌های ایشان ردپایی از چنین مطالعاتی دیده می‌شود؟ آیا شما کتاب ایشان "از سید ضیاء تا بختیار" و نقد سیروس علی نژاد بر آن نوشت راندیده‌اید؟ آیا شما مطلب اقای آغداشلو در باره‌ی ایشان را نخوانده‌اید که در اینجا
http://www.jalalifakhr.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=56&ac=0&Itemid=36
چنین می‌گوید:
"در دوره‌ی من روزنامه‌نگاری مترادف بود با بی‌سوادی، کلی‌گویی، پرت‌گویی. نمونه‌ی زنده‌اش هم که تا امروز به کارش ادامه داده، دوست بسیار عزیز و نازنین من مسعود بهنود است. هر چه که در باره‌ی تاریخ نوشته، به عنوان یک روزنامه‌نگار، جای چون و چرا دارد. یک کتاب نوشت به نام " از سید ضیاء تا بختیار" در باره‌ی نخست وزیرهای ایران که هر کسی مقاله ای در باره‌اش نوشت، پنجاه تا غلط از بهنود گرفت. همچنان در حال نوشتن است. احساساتی می‌نویسد. نثر زیبایی... داشت، حالا دیگر ندارد. بهنود عادت کرده بود و همچنان این عادت را دارد که بی‌مسئولیت و ول بنویسد. به این که فکر کند روزنامه یک روز می‌ماند و اگر چیزی هم غلط بود."
و البته داستان این نازنینی هم داستان جالبی است.

سلام اقاي محمدپور عزيز!
كلا استنباط معناي يك گزاره و تعميم آن به حقيقت كل يك ماجرا، تكرار كافر داستن كسي است كه ميگويد لا اله...و الاالله ش را نمي‌شنود و يا به روي خود نمي آورد.
من سالهاست كه گرايشات آقاي بهنود را پي گيري مي‌‌كنم؛ به نظر من ايشان همچون قرآن از هنر داستانسرايي براي القاء منويات خود به منظور تقرب ذهن خواننده بهره مي گيرند. با اين فرق كه داستانهاي قرآني مصاديقند اما داستانهاي آقاي بهنود مونتاژي سليقه‌اي است براي مقصودي ارزشمند كه همانا خير است.
2-در كنار گزينش‌‌هاي سليقه‌اي از ماجرا، شناخت دقيق شخصيت نقش آفرينان تاريخ هم به عنوان يك متغير براي شناخت و اينهماني در اين دوران براي عبرت مهم است.
3-به نظر من وقايع تاريخي مصاديقي در آينده ندارد كه معتقدم قياس اول راه كفر و كتمان و جال كردن حقيقت است.
4- هر چه ميكشيم از اين نيت خير است و دوستي خاله خرسه.
5-زبان فرهنگ ما باي استحاله يابد از نگاه حق و باطل به سمت زبان عدم قطعيت و نسبيات. و اين امر محقق نميگردد مگر با تمرين دموكراسي. راهي كه اديان جلوي پاي بشر بت پرست گذاشته اند اما اين بشر همان را باز بت كرده.
بت پرستي در خون ماست...و بيرون نميتوان كرد الا به روزگاران...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats